مردها می دانند چه میگویم ...

------------------------------------------------

آیا این ها آخرین بازماندگان شعر پست مدرنند؟!

 

علی باباچاهی را از گزاره های منفردش می شناختم و بارها در یادداشت هایم به عنوان منبع از کتابش اسم به میان آوردم و بعدها (فکر می کنم چهار یا پنج سال پیش بود) که با دوستی منزلش رفتیم، گپ و گفتی کردیم و کتاب "بیرون پریدن از صف" را به من هدیه داد.تابستان امسال در تئاتری به کارگردانی قطب الدین صادقی دیدمش و وقتی سراغ ایشان رفتم مرا شناخت، اما در این یکی دو دیدار کوتاه، فرصت چندانی نبود که بیشتر آراء و اندیشه هایش را از زبان خودش بشنوم. تا اینکه هفته ی پیش فرصتی دست داد تا چند روزی را در شمال میزبان علی باباچاهی باشیم، منتقد و شاعر با تجربه ی روزگار ما.  حرف های زیادی داشت و ما هم گوش های زیادی.

از جریان "ساده نویسی" گفت و این که " امروز به وجود نیامده و سال های سال است که در ادبیات کهن ما نیز حضور داشته و دارد در سعدی و حافظ و ...  دارند شعر را به نثر تبدیل می کنند که هیچ ادبیتی ندارد،سادگی این نیست که بیان ناپخته، قابل ویرایش و بدون دهلیز باشد، می شود در دل سادگی نیز دست به تجربه زد. شعر ساده نیاز به تامل ندارد اما انگار میتوان آن را چند بار هم خواند، شاملو در هوای تازه ساده نوشته است در حالی که حساب و کتاب دارد"

" شعر رویایی هم عبوس است و من هنوز مانیفست ایشان را نفهمیده ام، مگر میشود مولفه هایی را روی کاغذ نوشت و عده ای امضاء کنند و این به عنوان نوشعی شعر شود؟ ما فرمولی برای نوشتن شعر نداریم. در مورد شعر گفتار هم چنین اتفاقی افتاد. گفتند فروغ مبدع شعر گفتار است و بعد م آزاد و محمد حقوقی اعلام کردند و شعر گفتار ثبت شد و بعد ها سید علی صالحی ادعا کرد شعر گفتار از او شروع شده است ، جایی دیدم که صالحی قاصدک اخوان را شعر گفتار خوانده است، در صورتی که این یک شعر ساده ی خودمانیست، وقتی سرگروه یک جریان تعریف از گفتار را اشتباه می دهد چه باید گفت؟ باید درنگ کرد ..."

تا از فلاح و خواندیدنی هایش پرسیدم گفت "تا حد یک گرافیست ضعیف خود را پایین آورده است"

و بعد "از نیما گفت که پدر است و باباچاهی فرزندش، یک فرزند ناخلف . گفت شعرهایش وزن عروضی دارد و ریشه در توالی ارکان، به موسیقی زبان بسیار معتقد بود" و وقتی از آینده ی شعر و پیش بینی اش از دهه ی 90 پرسیدیم گفت: "جریان ادبی 90 سنتزیست در مقابل همین تزهای ساده انگارانه".

 از غزل که پرسیدیم گفت: "شنیدن و لذت بردنش امروز تمام نشده است و شاید 80 درصد مخاطبان ادبیات را به خود اختصاص دهد اما شعر زمان ما نیست". باباچاهی از همان نسلی می آید که پیرامون شعر سنتی هنوز بر سر مواضعشان ایستاده اند.

برایم بامزه آنجایی بود که گفتیم سنی از شما گذشته و در جواب گفت: "من یکی از شاعران جوان کشورم و در زبان و لحن شعرهایم میتوانید آن را ببینید ، این موی سپید و چین و چروک صورت هم گریم است، گریمی که روزگار انجام داده است و موتورم هنوز سالم است".

بسیار شمرده حرف می زد و آدم دقیقاً گوش هایش را به او می داد و نمی شد حواس را از او پرت کرد.

در کل بسیار از این جوان 68 ساله آموختم، مخصوصاً از شیوه ی انتقال مطلبش و تسلطش بر زبان.

گاهی نیچه وار دستور زبان را حتی زیر سوال می برد و گاهی شوری مولوی گونه داشت. گرچه به همه گیر میداد و با همه کس کار داشت. اما دوست داشتنی بود. آنقدر که آدم از خودش می پرسید آیا این ها آخرین بازماندگان شعر پست مدرنند؟!

 

علی باباچاهی

مهدی موسوی - علی باباچاهی - مزدک پنجه ای - نوشهر پاییز 89

/ 59 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرزایی

سلام سکسکه های یک مست بروز شد هر چه دیوار از تو دورم کرد مرگ با شاه ، شاه وارونه منتظر دوستان گرانقدر هستم ... نادعلی

پیام

سلام خوب هستین وبلاگه جالبی دارین.اگه تونستین به منم سر بزنید خوشحال میشم. ما برای شهرمون میانه یک سایت داریم که محیطش خیلی دوستانه است ممنون میشم از مطالبتون تو این سایت در بخش های مختلف استفاده کنیم.ممنون میشم بهش سر بزنید. miyanali.com

مش مریم

وااااااااااااااااااااااااااااااای مهدی موسوی... باورم نمیشه.ایمیلم هک شده بود بلاگتم فیلتر شده بود. فیس بوکم به سختی وارد مشدم.حسابی گمت کرده بودم رفیق[هورا] لینک شدی . برای بار سوم. از حالا واسه فیلتر احتمالی آدرس بده

مش مریم

ایییییییییییییییییییییییییی واااااااااااااااااااااااااااااایییی[تعجب] شما که مهدی موسوی پست مدرن نیستی[ناراحت]ببخشید اشتباه اومدم

ثامن

سلام عليکم اميدوارم لحظات بسيار دل انگيزي در اين ايام بسيار زيبا سپري کرده باشين من کنت مولاه فهذا علي مولاه غدير خم . دميدن روح بر پيکره شريعت مبارک باد ياعلي[گل]

راه گل

سلام آقا مهدی عزیز عید و به تو و خانواده بویژه مادر محترمت تبریک میگم[گل]

سارینا

چرا فکر میکنین فقط مردها میدانند زن ها هم میدانن ولی سکوت میکنن چون وقتی کلمات دیگه یارای بیان احساس یه روح عاشق رو نداشته باشند همه کلمات به یک سکوت خیره کننده ختم میشوند . .سکوتی باشکوه که توش یک جمله با ضرباهنگ تپش قلبت پیوسته تکرار میشه ... با سپاس از متن زیبا تون

paeez ghorub

چقدر زیبا و چقدر سخت بود مفهوم این شعر پر معنا