دریچه هایی سمت درخت و دریا

سر ماخوردگی شدید و تکیدن کنج اتاق فایده ای نداشت اما در مقابل این فرصت را به من داد تا روی رباعی هایم دقیق تر شوم. چند تایی بنویسم و چند تایی را باز سازی کنم. از این روزهایم تعدادی را این جا می آروم:

1.

این خاطره های تلخ سر می گردد

این رنج مدام مختصر می گردد

امروز اگر چه درد داریم بدان

یک روز ورق دوباره بر می گردد

 

2.

لبخند بزن به من کمی قند بده

جانی به اسیرمانده در بند بده

نیم دگر منی در آغوشم کش

اعضاء مرا دوباره پیوند بده

 

3.

باید بروی پخته کنی خامت را

راضی بکنی مخاطب عامت را

ای شعر سپید من خدا رحم کند

این طور که می روی سرانجامت را

 

4.

از عشق فقط خاطره اش باقی ماند

یک زخم که بر پیکره اش باقی ماند

یک شب همه ی اتاق در آتش سوخت

از خانه فقط پنجره اش باقی ماند

 

/ 128 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آوا

دستی به قلم دارم و درس خونده ی ادبیاتم . شعر هم می گم . اصلا اهل مجیز گویی نیستم و خیلی هم کج خلق و بد پسندم ولی : لبخند بزن کمی به من قند بده منو دچار یه وجد عمیق و یه خلسه ی عارفانه کرد . بعد از سال ها عطر و بوی شور و شعف اشعار دیوان شمس مولانا رو منتها با زبون امروزی خودمون حس کردم . اتفاقی اینجا اومدم ولی قطعا دیگه متناوب می آم . شما فوق العاده اید به شرطی که مسیرتونو گم نکنین و به خاکی نزنین !

آوا

مولانا می گه : تلخ کنی دهان من قند به دیگران دهی نم ندهی به کشت من آب به این و آن دهی

جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی

دوست بزرگوار رسما" از شما دعوت به عمل می آید تا در "اولین جشنواره بزرگ کتابخوانی مجازی" شرکت فرمائید. همچنین مایه مسرت است اگر در اجرای این طرح همکار افتخاری ما باشید و ما را از کمکها و حمایتهای معنوی خویش بی بهره نگذارید

دانیال

بسیار زیبا... رباعی ها خیلی خوبن همچنین پستای بالایی آسمان بار امانت نتوانست کشید مطمئن نیستم آنرا بتوانم.... . به یه سرگیجه دعوتین

ایرانی نژاد پست

ایرانی عزیز سلام سال نو بر شما و خانواده محترم تان مبارک باد ........................ یاد جوانان عزیزی را که غیرت ورزیدند و در مقابل اشغالگران عراقی ایستادند تا امروز صدام بر ایران حکومت نکند گرامی میداریم. همین طور گرامی میداریم یاد کشتگان فداکاری را که در مقابل اشغالگری لشکریان چنگیز مغول و نوادگان پلیدش با نام های مستعار اشرف افغان (مغول) و محمود افغان (مغول) ایستادند و حکومت زنازادگان افغانی را در ایران برانداختند. متأسفانه بر اثر غفلت برخی مسئولان و خیانت بعضی دیگر که شاید اصالتاً از نسل زنازادگان افغانی یی باشند که در جریان تجاوزات دسته جمعی لشکریان مغول ـ که بعداً نام مستعار افغانی را برای یورش به ایران برگزیدند ـ ایران عزیزمان بار دیگر اسیر این زنازادگان گردیده است و آنها خواهان تشکیل مجدد حکومت روسپی زادگان افغانی به مرکز تهران هستند. ....................... ۳۴ سال است افاغنه وطن به بیگانگان سپرده و ایران را اشغال کرده مزد بی غیرتی می گیرند؛ بنابراین حق خودشان می دانند مثل اجداد پلیدشان چنگیز مغول و نوادگان جنایتک

امیر هوشنگ

صد زخم که بر دست و سرش باقی ماند یک زخم ازو که بر دلم باقی ماند آن شب همه ی اتاق در آتش سوخت از دوست فقط خاطره اش باقی ماند... ببخشید که پا توی کفش شاعرانه ات کردم... جوگیرشدم.. تقدیم به شما...

مینا

سلام خیلی زیبا بود شاعری حس و حال خوشی داره که من همیشه محروم بودم ازش.در عوض مینویسم.خوشحال میشم اگه بهم سر بزنین.

هروی

سلام آقای موسوی عزیز. از خوندن مطالب وبلاگتون خوشحال شدم. با احترام به لینک دوستان اضافه می کنمتون.

حسن آذری

گاهی لازم است نقشه را از وسط تا بزنم آذربایجان بیفتد روی خلیج فارسی تبریز خوب شود وُ بندر ترکی برقصد گاهی هم باید نقشه را از شرق به غرب تابزنم خراسان را بفرستم به پابوس آهوان کردستان با شعر تازه ای،که ازترس آتش، ازارتفاع افتاده است در وبلاگم "سپیده دمی که بوی لیمو می دهد" به روز شده ام با احترام و افتخار دعوت می شوید به خوانش و گفتگو.

سعیدبابائی

باسلام عیدتون مبارک با یک غزل به مناسبت روز تولدم به روزم و منتظر نقد و نظر ارزشمندتان هستم [گل]