مرد پول داشت و زن زیبا بود

مرد پول داشت و زن زیبا بود.

زن می خواست در چای سم بریزد و مرد می خواست گلوی زن را بدرد.

زن گفت: من عاشقتم پیرمرد.

مرد که مطمئن بود برای پول هایش با او ازدواج کرده زل زد در چشم هایش گفت:

عزیزم از وقتی با تو آشنا شدم یه دلیل قانع کننده واسه نمردن پیدا کردم.

زن در دلش گفت: آشغال عوضی و در صورتش لبخند زد.

مرد هم در دلش گفت: خودتی و دست هایش را به گرمی فشرد و صورتش را بوسید.

بعدها وقتی سراغ وصیت نامه پیرمرد رفتند دیدند همه ی داراییش را به فقرا بخشیده، جز خانه و حقوق بازنشستگیش.

آنها حتی بچه دار هم نشدند و همیشه لبریز از ابراز عشق بودند.  بوی گل نرگس هیچ وقت خانه شان را ترک نکرد. آن ها روزهای خوبی داشتند. سال های سال در آرامش زندگی کردند.

چون مرد پول داشت و زن زیبا بود.

/ 81 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
انشرلی

یاد متن زیر افتادم: مرد زن را برایش یک چیز می خواست آنها با هم ازدواج کردند و سالهای سال با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند همین[گل]

نسيم

مثل هميشه خوب و دل نشين بود.برات آرزوي موفقيت مي كنم و تولدت رو هم تبريك مي گم

مجله ی بیرمی

سلام مجله ی بیرمی از شما دعوت میکند معرفی یک کتاب یک ترانه سرا http://www.bairami.com/News/?id=3755 با تشکر مجله ی بیرمی

مریم راد

به روزم دوست داشتی کمی دلم را ورق بزن

پریسا

سلام دوست عزیز داستان جالبی بود . اما چه زندگی وحشتناکی به نظر من کمیت زندگی مهم نیست کیفیت زنگی مهمه . در عالم دو چیز از همه زیباتر است : آسمان پر ستاره و وجدانی آسوده

وبلاگ شعر

شاعر اینترنتی یعنی چه ؟ و چه خریداری دارد؟ این چه توصیف ِ صدمه دیده و از کار افتاده ای است که عده ای مشتاقانه به آن چسبیده اند و رهایش نمی کنند؟ چنانکه بگوییم شاعر روزنامه ای! شاعر انجمنی! یا شاعر ماهنامه ی ادبی ارغوان ! همه ی این بحث های مشوش ازمحدودیت های تباه انگیزی نشات می گیرد که مانع نشر آزاد کتاب می شود. مگر این برچسب حقارت برای اهل نوشتن ، پایان کار در فرم کتابت است؟ مگر شاعر در اینترنت متولد می شود که در آنجا قبض روح شود و به خاک سپرده شود ؟ یادداشتی از م.آرمان

فریبامرتضایی

سلام آقای موسوی . بسیار جالب بود برایم و چندین بار خواندم داستانی که به گونه ای همه در حال تجربه کردن هستند و بیشتر هدف پول است تا زیبایی اما شمااین فکر های ....! به سوی صداقت هم دلی و عشق ناب و نگاهی بکر سوق داده اید . خسته نباشید. با احترام لینک شدید. به روزم و منتظر [گل]

فریبامرتضایی

سلام آقای موسوی بسیار عزیز بروزم و شما با احترام دعوتید

بهنام صبوحی

تلخ موجز و صادقانه بود داستانک تو...برایت قلمی آرزو می کنم که همواره بنویسد و بماند