افشین مقدم / گفتگو

جنتی عطایی و قنبری هم نگاهشان به ترکیب سازی کاملاً تحت تاثیر شعر سپید بوده است ...

مصاحبه با افشین مقدم - ترانه سرا

افشین مقدم ، متولد ماه مرداد ، حقوقدان ، و ترانه سرا که در حال حاضر یکی از  ترانه سرایان پیشرو و جوان می باشد .

 

- خیلی مشتاق هستی ترانه هایت را طور دیگر بنویسی، زبان ترانه هایت با ترانه های عادی تفاوت دارد، قافیه ها را به شکل دیگری می آوری ، به قوائد شنیداری بسیار معتقدی ، چرا؟

من فکر می کنم هر ترانه سرایی هدفش این است که به زبان برسد، و تعریف خودش را از آن داشته باشد، من هم می خواهم زبان وتالیف وسبک خودم را داشته باشم

 

- چیزی که در ترانه های متفاوت افشین مقدم دیده می شود با آن چیزی که از آلبوم های موزیک خارج میشود بسیار متفاوت و مغایر است ، فکر نمی کنی برای اینکه ترانه هایت در بازار موفق شود باید آنها را به جریان رایج در بازار نزدیک کنی؟ یعنی آنچه در بازار موجود است و در حال حرکت است؟

من همیشه بحث ترانه سرایی را به دو شاخه کاملاً مجزا تقسیم می کنم 1- ترانه های اجرایی 2- ترانه هایی که به دید اجرا لااقل اجرای پاپ نوشته نمی شوند، معتقدم هر آنچه که شما روی کاغذ می نویسید حال به هر عنوان چه فکر چه کلام یا هر چیزی که برای آن نام می گذارید، زمانی عنوان ترانگی پیدا می کند که اجرا شود و در قالب موسیقی بتوانید بشنوید، حال می تواند غزل حافظ باشد یا شعر سهراب، به عنوان مثال وقتی یک غزل حافظ اجرا شود و یک خواننده معروف آن را اجرا کند مخاطب نمی گوید فلان غزل را دارم گوش می دهم می گوید فلان ترانه را دارم گوش می کنم، من می گویم که یک شعر کلاسیک هم اگر با موسیقی تلفیق شود و به دید اجرا نوشته شده باشد عنوان ترانه را به خود می گیرد. من می گویم ترانه یعنی معجون کلام و موسیقی و صدا و آنگاه که خارج از صدا و آهنگ بخواهم ان را تعریف کنم بهتر است بگویم شعر محاوره و...  من ترانه هایی را دارم که برای دل خودم می سرایم و فکر هم می کنم منظور شما آن دسته از ترانه های من باشد،  این نوع کارها در منوی ترانه هایم وجود دارد اگرچه شاید امروزقابلیت اجرایی نداشته باشند و موسیقی مخصوص خود را پیدا نکنند اما هیچ بعید نیست در آینده خواننده ای که اینچنین فکر می کند پیدا شود و آنها را اجرا کند  این نوع ترانه های من مخاطب خاص دارد و بیشترخود اهالی ترانه سرا و دوستانم در انجمنهای تخصصی ترانه دوستدار این نوع ترانه ها هستند و ممکن است از سلیقه مردم دور باشد، در این نوع خاص از ترانه ، ترانه سرا در بکاربردن یک شبکه واژگانی مدرن و بکارگیری اوزان کم کاربرد تر حتی غیرمطبوع آزاد است به ممیزی فکر نمی کند و هرحرفی که دلش بخواهد را می زند درحالی که اگر بخواهم به اجرا فکر کنم باید خیلی از شرایط از جمله صدا و سلیقه خواننده  و ممیزی را رعایت کنم

 

- ما می بینیم ترانه هایی که قبلاً نوشته شده و بر علیه آنها جبهه گیری می شده در حال حاضر جزء ترانه های پیشرو هستند، قبلها در خانه ی ترانه و بهتر بگویم جامعه ی ترانه عموماً تفکری یک نواخت و انعطاف ناپذیر موج می زد ، اما امروز فضا تغییر کرده ،  اگر می شود در این باره توضیح بده.

به نکته جالبی اشاره کردید، زمانی بود که در انجمن های ترانه،ترانه هایی خوانده می شد که بر علیه آنها جبهه گیری می شد وعده ای آنها را رد می کردند و ترانه نمی دانستند، اما همان افرادی که  در آن زمان بر علیه این نوع ترانه ها جبهه می گرفتند. حال می بینیم تا حدودی به این سبک نوشتن روی آورده اند، در آن زمان حتی عده ای بودند که از این سبک نوشتن احساس خطر می کردند، من در سال 81 وقتی برای اولین بار با این جلسات آشنا شدم و حضور پیدا کردم  ترانه ای را خواندم و خیلی هم تشویق شد و لی در همان جا دوستی رو به حضاری که مرا تشویق کرده بودند گفت : فقط احمق ها تعجب می کنند و از آنجا بود که جبهه گیری ها شروع شد و من که بکارم اعتقاد داشتم بیشتر در مرکز انتقاد  قرار گرفتم، حتی  زمانی که خوانش ترانه های تین ایجر را در جلسات باب کردم به من اعتراض شدیدی صورت می گرفت  که چرا باید این نوع ترانه ها در جلسات خوانده شود! چون عده ای فکر می کردند ترانه سرایی یعنی فقط تقلید بی ریشه از ایرج جنتی عطایی و شهیار قنبری و کل جریان دهه 50 البته از حق نگذریم  بودند دوستانی که در همان جلسات از این سبک حمایت می کردند و تریبون در اختیار من و دیگران که دیدگاههای مدرن تری داشتیم قرار می دادند

 

- ما در دهه های 50 و 60 شاهد پیشرویهایی در ترانه و موسیقی بوده ایم، آنروزها واروژان ، بیات و بسیاری از موزیسین های ما و همینطور قنبری و سرفراز نو آوری های شگفت انگیزی در ترانه ی آن روزگار وارد کردند ، ما امروز میدانیم آن موزیک و آن ترانه پیشرو بود و این باعث مانداگاری آن شد ،  به نظر شما موسیقی پیشرو ما کدام است که می تواند ماندگار شود؟

واقعاً سوال سختی کردید؟ کسانی که در دهه های 50 و 60 ترانه سرایی می کردند خودشان هم نمی دانستند که ترانه هایشان ماندگار می شود، به نظر من یکی از دلایل ماندگاری آن ترانه ها 20 سال سکوت موسیقی داخل کشور بوده البته به

هیچ وجه منکر آثار شاخص ان دوران نباید شد تا قبل از این دهه ها موسیقی بیشتر سنتی بود و ان موسیقی معروف به برنامه گلها و ترانه های گل در چمنی باب بود دراین زمان افرادی با سنین  کم و جوان  شروع به سرودن ترانه های مدرن تر و به اصطلاح شهری کردند که به ذائقه جوانها نزدیک تر بود و زبانشان هم مختص همان دوران و خودشان بود،در ان دوران که به نظر خیلی ها دوران طلایی موسیقی و ادبیات ما بود همه چیزحرکت رو به رشد و مطلوبی داشت حضورچهره های قدیمی تر از این دوران در ادبیات داستانی چون صادق هدایت و بعد از آن موج نوی نیما یوشیح و بعد حضور چهره هایی چون شاملو ، اخوان ثالث، فروغ، سپهری درشعرباعث شده بود که فضایی ایجاد شود که دیگر نظیرش بعید است پیدا شود و خب بررسی آثار ترانه سرایان بزرگ دهه 50 نشان می دهد تا چه حد تحت تاثیر بزرگان شعر سپید و شعر نو بودند از طرفی در آن دوران به گفته خود خوانندگان مطرح دهه 50 حضور کسانی چون دکتر نیرسینا در راس ممیزی آن دوران و سخت گیریهایی که در زمینه خوانندگی و شعر و موسیقی می شد و کندی حرکت تکنولوژی به نابلد ها اجازه خودنمایی نمی داد ببیند در آن دوران حتی به اصطلاح خالتور ترین خواننده از تشخص صدا برخوردار بود و واقعا همه خوب می خواندند و چون کامپیوتر و تکنولوژی مثل این دوران به وفور در هرخانه ای یافت نمی شد کسی که صدایش خوب نبود حتی فکر خوانندگی هم به سرش نمی زد یعنی ممیزی دهه 50 در ارائه آثار خوب ناخواسته نقش مثبت ایفا می کرد در حالی که  در حال حاضر ممیزی کاملا نتیجه معکوس داده حضوربی برنامه و غیرهدفمند ممیزی باعث شد هرکسی که احساس می کند اگر بخواهد خواننده مجاز شد چه هفت خوانی رابرای گرفتن مجوز شعرو آهنگ و غیره باید طی کند تن به سانسور نمی دهد و به نوعی با این سیستم به مبارزه منفی بر می خیزد و از طریق استودیوهای خانگی و اینترنت با کمترین هزینه کار خود را به گوش مخاطب  می رساند و مردم هم گوش می دهند چون خوانندگان مجاز در دوره ای که باید ترانه های مردمی می خواندند اجازه نداشتند که بخوانند و دیگر خیلی از مردم دور شده اند اما در ادامه بحث قبل یعنی موسیقی پیشرو باید بگویم در حال حاضر هم  در موسیقی و ترانه پیشرو اتفاق هایی می افتد، شاید ترانه هایی سروده می شود که مولفین آنها چون افرادی مطرح نیستند و در مارکت موسیقی ما حضور ندارند مورد توجه قرار نگیرد. مثلا عده ای از راکرها مثل گروه کیوسک و یا آبجیز نوع آوریهایی کرده اند و یا  محسن نامجو تلفیق های جدید و نوع آوریهایی داشته است، ترانه های رپ  اگرچه پراز نقص هستند و ضعف تالیف بسیاری دارند ولی دارند ظاهرا پیشرو عمل می کنند و مردم هم متاسفانه یا خوشبختانه به این دلیل آنها را دوست دارند که خلاء موسیقی خوب را احساس می کنند و چون کسی نیست که حرف دلشان رابزند به این نوع موسیقی که حرفهای روزمره را می زند دلباخته اند ولی اینکه آیا این نوع ترانه ها و موسیقی ها ماندگار می شود یا خیر بعید می دانم ماندگار شوند چون این سبک متعلق به موسیقی و فرهنگ ما نیست، در دهه های گذشته آهنگهایی ساخته می شد که هم به فرهنگ ما نزدیک بود و هم به ذائقه ی مردم.

 

- بین یک اثر کلاسیک و مبتنی بر قوائد  با ترانه ی مدرن امروزی تفاوت هایی وجود دارد، یعنی باید تفاوتهایی بین آنها وجود داشته باشد . آثار شما بیشتر به سمت شعریت و آرایه های ادبی گرایش دارند، فکر نمی کنی این مشخصه اثر از ترانه گی دور کند؟

فکر می کنم منظورتان باید صمیمت کلام باشد این قضیه هیچ ربطی به زبان ترانه سرا ندارد به حس و عاطفه ترانه بستگی دارد بببیند کلاسیک ترین آثار دهه 50 به خصوص ترانه های معروف اردلان سرفراز صمیمیتی دارد که محاوره ترین ترانه های ترانه سرایان این دوره ندارد من فکر می کنم حتی در آثار کلاسیک و تکنیکال من آن عاطفه حضوری چشمگیر دارد ترانه بغض مصداق بارز این صحبت است از طرفی ترانه های کلاسیک من یک طیف از تنوع ترانه سرایی من هستند چون من آثار محاوره زیادی هم دارم که شاید در آینده بیشر به گوشتان برسند 

 

- راستی چرا اکثر ترانه هایی که می شنویم صمیمی نیستند؟

ببینید زمانی که شاید آغاز ترانه سرایی من بود همزمان بود با ممیزی های سالهای 78 و تاثیر ممیزی  بر روی ترانه سرایان، چون در آن زمان مسئله ی مخالفت با عشق مجازی  مطرح بود شما هر ترانه ای که برای گرفتن مجوز به مرکز شعر و موسیقی و شورای شعر صدا وسیما می فرستادید اگر مستقیم به ضمیر تو اشاره می کردی و معشوقت زمینی می شد آن ترانه مجوز نمی گرفت ببینید اولین ترانه شش و هشت موسیقی پاپ بعد از انقلاب که شادمهر عقیلی با ترانه ای از سهیل محمودی اجرا کرده است مصرعی اینچنینی دارد : دوست دارم طناب ما ه و بگیرم بالا برم ... خب حال باقی ماجرا را حدس بزنید! که البته این قضیه فقط در مورد ترانه و ترانه سرایی نبوده در تمام شاخه ها این مشکل که شاید به چشم کسی نیاید به نظر من یکی از ضعفهای بزرگ سیستم بوده است وجود داشته و کم وبیش وجود دارد، ببینید پوشش و لحن حرف زدن مجریهای تلویزیون دهه 70 و حتی 80 را با این دهه به هیچ وجه صمیمی نبودند و بی آنکه بدانند از مردم دور شدند مردم خوانندگان تحمیلی صدا وسیما را هیچوقت دوست نداشته اند چون صمیمی نمی خواندند و هنوز هم نمی خوانند  من فکر می کنم مشکلی که الان وجود دارد همین است اکثر ترانه سراهایی که ما داریم و کلامشان هم قوی است ارتباط صمیمانه ای با معشوق ذهنی ترانه هایشان  ندارند، بر عکس شاعران دهه 50 که خیلی راحت در ترانه با معشوق خود سخن می گفتند 

 

- افشین مقدم بیشتر با خوانندگانی همکاری می کند که صدای فاخر و کلاسیک دارند مثل عصار، اصفهانی، مانی رهنما، همچنین موزیسین های پاپ کلاسیک مثل شهرداد روحانی و فواد حجازی  فکر نمی کنی به همین دلیل ترانه های کلاسیک زیادی می سرایی؟ فکر نمی کنی اگر روزی با موزیسینی که در فضا های رپ ، راک یا بلوز حرک میکرد همکاری داشتی ، ما امروز از شما و ترانه هایت چهره ای دیگر در ذهن می داشتیم ؟

 

دلیل این نیست که من تحت تاثیر خواننده و آهنگ ساز باشم وخودم نباشم همکاری با فواد حجازی و علیرضا عصار را دوست دارم، با محمد اصفهانی هم فقط در یک ترانه تیراژ همکاری کرده ام مانی رهنما هم خواننده توانایی ست و من صدایش را دوست دارم من ترانه های تین ایج خودم را به تیمم  پیشنهاد نمی کنم بلکه ترانه های فاخرم را پیشنهاد می دهم چون این نوع ترانه به استایل فکری آنان نزدیک است اما در مورد خواننده های دیگر که تین ایجر می خوانند خیلی رک بگویم که از آن ترانه ها خوشم نمی آید و معتقد  هستم که این ترانه ها ماندگار نمی شوند و ایده آل من نیستند  حال اینکه چرا می گویم داستان دیگری است البته من سعی می کنم در همان ترانه های هم خلاقیت بکار ببرم .

 

- مدتی قبل یکی از ترانه سرایان که در آن زمان مجری تلوزیون هم بود دریکی از سلسله برنامه های شبکه 4 انجمنهای ترانه را مورد انتقاد قرار داده بود و اذعان داشت که این انجمنها هیچ فایده ای ندارند و ترانه سرای شاخصی از این جلسات بیرون نیامده است و...نظر شما چیست؟

کسی که این حرف را می زند، خودش یکی از جریان ها و از پایه گذاران یکی از انجمن های  ترانه است، اگر واقعاً جلسات ترانه فایده ای ندارد چرا خود ایشان تبلیغات می کنند وجلسات ماهانه تشکیل می دهد و به بسیاری از دوستان  برای شرکت در این جلسات دعوت نامه می فرستند ، جالب اینجاست  به چند نفر از کسانی که ترانه می خوانند  سکه هم پرداخت می شود...! من البته این کار را نفی نمی کنم ولی جلسات دیگر ترانه اینگونه تبلیغات را ندارند و ترانه سرایان عاشقانه در این جلسات شرکت می کنند حال چندان اخلاقی نیست که کسی از طریق یک رسانه جمعی به نام صدا و سیما و از طریق تریبونی که از طریق مافیا و بعضی روابط به دست عده ای داده می شود در یک جدال نابرابر بخواهند تنها دلخوشی عده ای جوان و عاشق ترانه را که تنها عشقشان اینست که هفته ای یکبار دور هم جمع شوند و ترانه ها یشان را با دوستانشان قسمت کنند را از بین ببرند این افرد جلسات دیگر را نفی و صلاحیت داشتن یک جلسه ترانه را به خودشان اختصاص  می دهند. اگر چه من شعر گفتن و ترانه سرایی را با جلسات شروع نکردم بعدها که در جلسات شرکت می کردم و در کنار دوستانم بودم می دیدم بعد ازهر ترانه ای که پشت تریبون می خواندم چگونه تشویق می شوم و حتی ایمیل  هایی دریافت می کردم که شخصی می گفت من از فلان ترانه شما تاثیر گرفتم و فلان ترانه شما به من خیلی انگیزه می دهد و یا عده ای از دوستان  در جلسه ترانه ای را به من تقدیم می کردند و می گفتند که این ترانه را  از فلان ترانه افشین مقدم تاثیر گرفته ایم این نشان دهنده  این است که شما وقتی در چنین جلسات و محیط هایی شرکت می کنید از دوستانتان انگیزه می گیرید و تاثیر گذار می شوید

 

- در صحبتهایی که با تو داشتم بارها دیده ام از دهه ی پنجاه صحبت کردی و ترانه سراهایی که پیشرو بودند ، در مورد آقایان قنبری ، جنتی عطائی و سرفراز تا امروز صحبتهای زیادی شده است ، اما در مورد زاکاریان هنوز باب صحبتهای جدید گشوده است ، در آثار خانم زویا زاکاریان که شخصاً ترانه های ایشان را به صورت جدی دنبال میکنم و از طرفدداراز زبان شیوای ایشان ، می بینم گه گاه آثارش به جنتی عطایی نزدیک می شود یعنی کلاسیک و فاخراست گاهی جنتی گونه می شود و از سمتی به شهیار قنبری نزدیک می شود آیا فکر می کنی، این تقابل دوگانه نوشتن ممکن است و پیروی از یک روش بینابینی ، بخاطر هنرنوشتن خانم زاکاریان باشد که اینگونه نشان می دهد؟

ما در جاهایی می بینیم خانم زاکاریان خیلی بهتر از جنتی عطایی نوشته و آن ترانه  جزء بهترین ترانه ها ی سالهای اخیر است مثل اکثر ترانه هایی که در آلبوم هوای خونه از سیاوش قمیشی دارد و یا همین ترانه کیوکیو بنگ بنگ، مثالی می زنم نگاه کنید به سبک نوشتن سعدی که خیلی غزلش عاشقانه بود، مولوی عارفانه می گفته است حافظ چون از لحاظ تاریخی بعد از آنها بوده این دو را  را با هم تلفیق کرده و معجونی را به عنوان حافظ تحویل مخاطب داده است ولی چیزی از ارزش حافظ کم نمی کند، چون این تلفیق منحصر به فرد انجام شده است در مورد زو یا زاکاریان هم من فکر می کنم اینطور باشد، عموم ترانه سراهای دهه 50 کلامشان خیلی مردانگی دارد ترکیب های سنگینی را استفاده می کردند وقتی شعر شاملو، اخوان ثالث و فروغ ر می خوانیم می بینیم که خود جنتی عطایی و قنبری هم نگاهشان به ترکیب سازی کاملاً تحت تاثیر شعر سپید بوده است ولی به باور من زویا در تمام ترانه هایش خودش است و تحت تاثیر کسی نیست

 

- موزیسین های امروز برخوردشان با ترانه تغییر کرده و به عنوان یک هنر وابسته به ترانه نگاه می کنند، شما با شهرداد روحانی کار کردی برخورد ایشان با ترانه چگونه است؟

در پروژه ای که من با استاد شهرداد روحانی کار کردم علیرضا عصار ترانه ها را انتخاب می کرد و خودش هم آهنگ سازی کرده بود و روحانی تنظیم کننده آثار بود و چون آثار در لندن ضبط شده بود. من در آن دوره از اتفاق هایی که در آنجا می افتاد دور بودم نمی توانم  چیزقطعی به شما بگویم ولی با صحبت هایی با علیرضا عصار داشتم شهرداد روحانی نظر مثبتی به ترانه ها داشت و برای شعر احترام ویژه ای قائل است

 

- در مورد رابطه موسیقی باترانه سرا، چون خیلی شنیده ایم که ترانه سرا باید موسیقی و مراحل تنظیم را بشناسد و باید یک نوع سازی را بنوازد  نظرت چیست؟

در غرب در اکثر موارد وقتی می گویند ترانه سرا اصلاً به این معنا نیست ک

/ 0 نظر / 15 بازدید