خوانشی بر "مرگ در ساحل آمونیاک" داریوش معمار / مقاله

شعر لا به لای همین کلمات اتفاق می افتد

خوانش بر شعر "مرگ در ساحل آمونیاک" از کتابی با همین عنوان اثر داریوش معمار

 

 

(( شاعران عرب در هر دو دهه ی چهل و پنجاه میلادی که اصطلاحاً به آنها نسل طلایه داران می گویند ، با هوشیاری و مهارت بازی کردند . آنها اول نقشه ریختند ، بعد قطب نمایشان را میزان کردند و بعد دست به کار نو گرایی زدند . آنها با قواعد بازی آشنا بودند و ابزار هایشان را هم به خوبی به کار می گرفتند و در دریا گم نشدند . اما شاعر دهه ی هفتاد چرا ؟ این طلایه داران مسیر قطار شعر عرب را که از روزگار جهالی تا عصر نهضت بر ریلی تنگ راه می رفت ، دیگر گون کردند . اما آنها این قطار را آتش نزدند و مسافرانش را هم نکشتند و به عبارتی دیگر ، این شاعران ، ما را به روزگاری نو وارد کردند ، بدون آنکه علیه تاریخ یا ضد ذوق عمومی جنایتی را مرتکب شده باشند ))

                                     

                                                               پاره ای از یک گفتگو با نزار قبانی (1)

 

آن زمان ها که کارنامه هنوز چاپ می شد یکی دو شعر از داریوش معمار خواندم و بعد هم که جریان ادبیات اینترنتی شروع شد و با آثارش بیشتر تماس برقرار کردم . زبانی نسبتاً مستحکم بپا خاسته از ادبیات اسطوره مدار جنوب و پرورش یافته در بطن شعر سپید ابتدای دهه ی هشتاد . روند شکل گیری زبان او در اثارش به خوبی نمودار است گرچه بعید می دانم درانتخاب شعر برای چاپ کتاب ها تقدم و تاخر زمان سرایش را رعایت کرده باشد . به این موضوع حتماً در ادامه ی بحث می پردازم .

وقتی کتاب را می خواندم  ، شعر "مرگ در ساحل آمونیاک " بیشتر از باقی اشعار مرا متوجه خود ساخت . در نگاه اول ساختمان فرمیک اثر شاید دلیل جذابیت این شعرباشد اما وقتی بیشتر به شعر نزدیک می شویم عنصر روایت را مستحکم تر می یابیم . روایت منقطع است و از چهار لایه تشکیل شده است . این لایه ها به کلیت روایت متعهدند . شاعر گه گاه از روایت معمول عبور میکند و پای موضوعات مختلف را وسط می کشد اما نخ نامرئی روایت تمام این بند ها را به هم متصل می کند .

شعر با  اطلاع شروع می شود . خبری از یک اتفاق واقعی در رابطه با چهار شخصیت  و بعد مؤلف در یک توزیع عادلانه به هر کدام از کاراکتر‌ها یک بند را اختصاص می دهد و به ضرورت اینکه روایت دچار چالش نشود و مخاطب میزان ارزش این اطلاع را بداند شاعر هر بار تاکید می کند که : چهار نفر مردند . و بعد در ادامه مخاطب را با سوالاتی در متن درگیر می کند . چرا باید فکر کنیم که آنها یه شهادت رسیده اند؟ و سوالاتی از این دست که عموماًً ارجاعاتی درون متنی دارد . در بخشی از اثر جایی که مؤلف به کاراکتر دوم می پردازد گزاره ای داریم که حاکی از گذشتن از شکافی کوچک است . این گزاره در ابتدا کمی بدون پشتوانه می نماید اما مخاطب  زمانی به ضرورت حضور این گزاره پی می برد که در بخش چهارم اثر از حضور پرنده ای آگاه می شود که در بین کاراکتر های اصلی حضور داشته است و سرنوشتش با احوالات آن ها در متن گره خورده است . اثر در ادامه با یک روند کاملاً طبیعی به پاپان می رسد اما پرنده هنوز ذهن را به خود مشغول کرده است . برای روشن تر شدن موضوع به بیرون متن رجوع می کنیم . جلد کتاب دستکشی را در هیات پرنده ای نشان می دهد . گذشته از این که دستکش میتواند نماد کار کردن و سمبل کارگری باشد ، هر انگشت نماد یک کاراکتر است و یکی از انشگت ها به رنگ سرخ  در آمده که نشان دهنده ی وضعیت خاص آن است . ابهام در مفهوم و رمزگانگی دراثر با نشانه هایی همراه است که مخاطب از طریق آنها با مصداقهایی ذهنی و عینی روبرو می شود . شعر از نشانه خالی نیست .  نشانه ها در پاره ای مصداق های خاصی را به همراه دارند  که این برخورد کمی سهل انگارانه است . هر x مبین y ی در پس خود است . در حقیقت  x  نشانه ی y است . البته می توان این تعریف را با در نظر گرفتن پاره ای از شرایط مقتضی ، به صورت x y را به خاطر می آورد جرح و تعدیل کرد . اما مشکل این پیشنهاد این است که با در نظر گرفتن شرایط مقتضی ، هر x هرy را به خاطر خواهد آورد. این امر از یک جهت درست است . ما می خواهیم تعریفی عامی از نشانه ارائه کنیم به گونه ای که بر مبنای آن ، هر چیزی بتواند نشانه ای برای چیز دیگر باشد . اما همان گونه که اصطلاحاتی مانند ( نشانه یِ ، نمادِ ، معنی میدهد ، دلالت می کند و نمودارِ ) عملاً مورد استفاده قرار می گیرد ، تاثیر (بار) آنها بسیار بیشتر است . گفتن اینکه x  نشانه ی  y است ، تنها به این معنی نیست که بگوییم می توان شخصی را چنان شرطی کرد که نشان دادن x  به وی ، او را به یاد  y اندازد .  فرق است بین اینکه  xواقعاً نشانه ی y باشد و اینکه صرفاً ممکن است x نشانه ی y باشد . (2)  

به طور مثال در بخش ابتدایی توصیفی از یک کاراکتر داریم و در اینجا  نشانه کارکردی مناسب دارد . وقتی مخاطب می تواند این توصیف را هم در رابطه با شخص مرده فرض کند و هم کودکی که او داشته است و همین طور در ابتدای بند دوم ترکیب سایه های همیشگی نیز نشانه ایست که مصداقهای متعدد و شخصی دارد . اما در مقابل از نشانه ی  پرتقال یا پیچک مصداقهای متعددی دریافت نمی شود .

شاعر در این شعر سعی می کند با شیوه ای محتاطانه از سطح زبان دور نشود رویکردی که در کتاب "جنازه ی مریم بنت سعید" چندان مورد استفاده قرار نمی گرفت . ما آنجا با شعر هایی مواجه بودیم که به گزاره ها اهمیت بیشتری می دادند تا آنجا که یک پارچگی شعر را دچار اخلال می کردند . اما اینجا شعر های داریم که به همان اندازه که به ارتباط بین واژگان اهمیت می دهد روایت اصلی را نیز گم نمی کند . نمود افراطی آن را در اشعار ابتدای کتاب می بینیم . شعرهایی یکپارچه نزدیک به سطح زبان که ممکن است مورد اقبال مخاطب عام نیز قرار گیرد اما  گویی تنها محصول لحظه هایی شاعرانه بوده اند . در یک برداشت مقایسه ای بین این شعر و چند شعر بلند با شعر های کوتاه ابتدای کتاب باید اعتراف کرد که مؤلف در شعر های بلند موفق تر بوده است . در این اشعار می توان او را به شناگری تشبیه کرد که نه زیاد به عمق نزدیک می شود و نه زیاد به سطح  و همیشه قابل رویت است . این رویکرد شاید برگرفته از تجارب گذشته ی شاعر باشد و در این کتاب مسیر تکامل شعری از گذشته به حال تا حدود زیادی مشهود است .

دیگر از آن شاملو گونه نوشتن ها خبری نیست اما موسیقی نسبتاً شبیهی به شاملو دارد . دیگر شاعر با زبان به صورت جنگجویانه برخورد نمی کند با تجربه ای که از گذشته به دست آورده سعی در ارائه ی زبانی می کند که پخته تر شده است و ابعاد متعددی دارد . واژگان به این زبان تعلق دارند و کمتر از شبکه ی درهم تنیده ی شعر خارج می شوند . و این شاید بهترین روش برای ادامه ی راه باشد . معتقدم امروز شعر سپید (بدون وزن) بسیار آسیب پذیر تر از گذشته است و دیگر نمی توان برخورد ها ی آنچنانی که در دهه ی هفتاد با آن داشتیم را امروز نیز داشته باشیم . در نقد ها نیز نمی توان بی پروا حرکت کرد . چرا که هنوز این شعر به ثباتی نسبی نرسیده است .

از تجربه ی اندوخته ی داریوش معمار در این مدت می گفتم  و روند شکل گیری و تکامل شعرهای این نویسنده که در شعر "مرگ در ساحل آمونیاک" مشهود است . در این شعر ما با روایت چند پاره مواجهیم که گزاره های شاعرانه آن را تقویت می کند . روایت زمان مدار است ، در شب اتفاق می افتد و زمان حدوث شعر در چند دقیقه است . این شعر و اشعار این کتاب کلید واژه هایی نیز دارد به طور مثال کلمه ی گیسو ، پرتقال و همین طور دریا بارها در کتاب تکرار می شود . مضامین جنسی نیز با استفاده از استعارات و مجازها نمود پیدا می کند .

و اما در کل می توان این کتاب را از جمله کتب موفق شعر سپید در سال گذشته دانست . کتابی که به شکل برنامه ریزی شده ای جمع آوری شده است البته تفکیک اشعار به دو دفتر و بخش یادداشت ها کمی دور از ذهن بود ، چرا که تفاوتها ی زیادی بین اشعار دیده نم یشد .

و در پایان می توان گفت مولف در این کتاب جز شعر چیز زیادی از زبان نمی خواهد و به دنبال اتفاقات عجیب و غریب زبانی نیست . او به زبان شعری و وضعیت موجود قانع است . چرا که شعر لابه لای همین کلمات اتفاق می افتد .

چیز زیادی نمی خواهم / استکان کمر باریک / یک / قاشق امام حسنی

یک کف دست ماست شیرین لرستان / با این چشمهای خرمائی

کافی است / طوری که می ترسم بگویم چه حالی دارم

در آن وقت که شاید چیز زیادی نباشد اینها / اما

همین هم مرا کلی روبه راه می کند / در این روزهای نکبتی

 

 

  

 

                                     مهدی موسوی / تابستان 87 / نوشهر  

میثم متاجی یاسر متاجی داریوش معمار مهدی موسوی

 از چپ به راست : سید مهدی موسوی ، داریوش معمار ، میثم متاجی ، یاسر متاجی ( نوشهر ، تابستان 87 )

 

  

 

 

1.     گفتگو با نزار قبانی  - ابتدای کتاب بلقیس – ترجمه موسی بیدج - نشر ثالث – 1378

2.     فلسفه ی زبان – ویلیان پی . الستون – ترجمه ایران منش ، جلیلی – نشر سهروردی 1381

/ 0 نظر / 8 بازدید