ترانه مکرم / گفتگو

مصاحبه ی سید مهدی موسوی  با ترانه مکرم پرکار ترین ترانه سرای زن در سال 1385

 تاریخ گفتگو : خرداد 85

 

 

ترانه مکرم ،مترجم زبان انگلیسی و ترانه سرا در تاریخ 14 مردادماه 1359 در خانواده ای کاملا هنری متولد شد. تاکنون با 210 خواننده همکاری کرده است و به نوعی یکی از پرکارترین ترانه سرایان عرصه موسیقی است.

گفتگوی اختصاصی هفته نامه ی پیک سبز را  با او بخوانید.

 

از چه زمانی شروع به ترانه سرایی کردید؟

از سال 1379 ترانه سرایی را آغاز کردم اما از 15سالگی شعر نو ،غزل و سپید کار می کردم .

مدتی افتخار داشتم در کنار استاد جواد محقق در کانون روح الله شاگردی ایشان را کنم و به حق یکی از بهترین اساتید و مشوق های بنده بودند،اشعارم در چند جشنواره برنده شد در کنار دانشگاه و هفته نامه شباب از کمکهای استاد خوبم آقای امیر ارجمند بهره بردم وایشان نیز کمکهای شایانی به من کردند. و امروز هم در خدمتئشما هستم.

 

تاکنون با کدام یک از خواننده ها همکاری داشته اید؟

من تا به حال با 210 خواننده همکاری داشته ام که قاعدتا 210 آلبوم هم باید باشد که به خاطر تاخیر هایی که همیشه در کار ما وجود داشته بسیاری از  این آلبوم ها آماده نیستند ولی با محبت جدید وزارت ارشاد و امید به کوتاهتر شدن ممیز ها امیدوارم بقیه ی آلبومها هم روانه بازار بشود.

تعداد کسانی که با هم همکاری داشتیم انقدر زیاد است که فکر نمی کنم حافظه یاری کند اما خب تعدادی از انها را برایتان می گویم : دکتر محمد اصفهانی ،خشایار اعتمادی،بهنام صفاریان ،سیروان خسروی ،سعید شهروز،بهزاد ابطحی،طوفان کرمی ،مهدی مقدم،آقای معین ،مهدی مدرس،امیر شهریار ،فرزاد فرزین ،امیر مرآت،محسن چاووشی ،حامد هاکان و...

البته از دوستانی که نامشان را فراموش کرده ام و به علت محدودیت فضا از بردن نامشان معذورم پوزش میطلبم .

 

کدامیک از ترانه هایتان را بیشتر می پسندید؟

ترانه طلوع من را خیلی دوست دارم وهمین طور «باتو ستاره می شوم »آقای محمد اصفهانی .

 

اگر ترانه سرا نمی شدید چه کاره می شدید؟

من حتما معلم می شدم. البته رشته ی تحصیلی بنده نیز به شغل معلمی بسیار نزدیک است.

 

و در هنر ؟

صد در صد عکاس می شدم ، زیرا کار ترانه نیز نوعی عکاسیست ، بسیاری از ترانه ها را میشنویم که  از بسیاری از عکسها زیبا ترند .

 

وضعیت ترانه در بازار موسیقی را در ایران چطور می بینید ؟

اشباع شده، هم تقاضا زیاداست ،عرضه هم زیاد . امیدوارم این عرضه و تقاضا به سود هنر ایران باشد . البته امیدوارم .

 

به نظر شما عرضه زیاد است؟

بله من می توانم استودیویی را به شما معرفی کنم که چهار اتاق دارد و روزی یک آلبوم در آن جمع می شود.

جداً؟

 

بله یک آلبوم با تمام لوازمش .باورتان می شود؟با این قضیه با دیدگاه هنری برخورد نمی شود و یک نگاه صد در صد مادی و اینجاست .

 

کالا شدگی هنر؟

 

بله  هنر تبدیل به کالا می شود و این ازدیاد کلمات و نت ها باعث بی ارزشی آنها می شود .

 

 

 

موسیقی را چقدر می شناسید؟

من در خانواده ای بزرگ شدم که موزیسین هستند ساز می زنند اما نه به خاطر بازار برای دل خودشان و این فضا باعث شده ارتباط خوب و عمیقی با موسیقی داشته باشم و تقریبا نت ها رو می شناسم، خیلی کم پیش می آید آهنگسازی از ترانه ی من ایراد بگیرد و بگوید فضاهای بیرون دارد یا خارج است چون من ترانه ام را روی موسیقی نمی گویم. اما معتقدم هر ترانه ای موسیقی خاص خودش را دارد.

 

به عنوان شخص ثالث از خودتان در عرصه موسیقی بگویید؟

هیچ چیز از خودم نمی دانم من چند روز پیش برای مصاحبه دعوت شده بودم از استقبال آنها غافلگیر شدم و در کنسرت ها انقدر مردم نسبت به من لطف دارند که واقعا شگفت زده می شوم نه این که بگویم جایگاه رفیعی دارم اصلا این طور نیست از نظر خودم فقط یک جوینده هستم و سعی دارم به تعادل برسم نمی گویم نقطه ی عطف زیرا در هنر نقطه ی عطف وجود ندارد روزی که فکر کنید به نقطه ی عطف رسیدید روز سقوط است ولی من فکر می کنم جایگاهم در حدی است که خیلی از مردم ترانه های من را می شناسند و با آن ترانه ها خاطره های زیادی دارند وهمیشه اظهار می کنند حرف دلشان را زده ام. وقتی در تاکسی نشسته بودم ترانه ای از من در رادیو پخش میشد و راننده با آن زمزمه میکرد بسیار خوشحال بودم و احساس کردم که سهم کوچکی را در هنر ادا کرده ام . البته هرچند نا چیز .

 

فکر می کنید دلیل این استقبال چیست؟

من از دل می نویسم و هیچ وقت به شعرم به دیده ی پول و تراول چک نگاه نکردم حرف دل خودم را نوشتم و بعد حرف مشترک عالم و آدم شده وقتی ترانه دورغه را کسی می شنود گریه می کند به این دلیل است که من زمانی که آن ترانه را می نوشتم گریه می کردم واین احساس واقعی بود.

ببینید اصل کار ما دل و قلب و انرژی ست اگر یک ذره به کارمان خیانت کنیم به موقع تلافی می شود.

 

خارج از حیطه ترانه سرایی چه فعالیتی می کنید؟

مترجم زبان انگلیسی هستم تدریس هم می کنم و به نوعی دست به قلم مطبوعات هم هستم.

 

رابطه شعر با ترانه را چگونه می بینید ؟

متأسفانه موسیقی و ترانه و دیدگاههای متحجر و بسته خیلی چیزها را به من هم دیکته می کند و من اگر بخواهم تخطی کنم نوعی ترس دارم.

ترانه بحث آواست و چون موسیقی بحث آوایی دارد ما نمی توانیم شعر عامیانه را اسمش را ترانه بگذاریم ولی در کنارش یکی از غزلهای حافظ را ترانه بگوییم چون ریتمیک است من تفاوت را در ریتم می دانم خیلی از شعرها را دیده ام که دوستان آهنگ ساز نمی دانند چه کار کنند و می گویند نمی شینه ولی شعر است و بسیار زیباست .

به نظر شما ترانه یک متن است یا خیر ؟

سوال خوبی بود . بله یک فیلمنامه کوتاه دقیقا در ابتدای کار یک مقدمه دارد ،حرف دل وتوصیفات دارد و موخره و نتیجه گیری .

 

 

در حال حاضر مشغول چه کارهایی هستید ؟

ترانه میگویم و مینویسم . در ایران به فعالیتم ادامه میدهم و هیچ مشکلی با وزارت ارشاد ندارم .

 

 

نظرتان نسبت به ترانه های منفی و اصطلاحاً  چیست؟

هر ترانه منفی لزوماً مبتذل نیست و با لعکس ترانه ممکن است مثبت باشد ولی بدترین ابتذال در آن دیده شود من با ترانه های فحاش و هتاک مخالفم نه با ترانه های دل سوخته زمانی که «ترانه خیانت» را نوشتم عین واقعیت جامعه من بود.

 

 

چه بلایی سر موسیقی ما آمده است؟

بلای تقلید چهارتا خواننده رپر  سیاه پوست امریکایی هرچه که ازدهنشان در می آید می گویند و خواننده هایی اینقدر خود راضی هستند که فکر می کنند که هرچه بخواهند بگویند و به این فکر نمی کنند که در آینده هزار نفر می خواهند گوش بدهند به نظر من اتاق کار این خواننده ها یک زیرزمین کوچک است و بسته فکر می کنند .

 

جامعه و استقبالش چه تاثیری بر موسیقی می گذارد؟

سطح سلیقه عمومی تغییر کرده و این تغییر سلیقه فاجعه است زیرا به سرعت درحال تغییر است من جدیداً می بینم موسیقی هرچقدر به سمت عجیب و غریب پیش می رود بیشتر مورد پسند واقع می شود مردم ممکن است ازیک کار کلاسیک وزین و فاخر لذت ببرند اما همان قدر هم از موسیقی عجیب هم دوست دارند اما به نظر من ایراد از مردم نیست بلکه ایراد ازکار ماست که جایی را غلط رفتیم و آنها چون دنباله رو ما بودند اشتباه آمدند و مخاطبان ما تنوع  طلب هستند.

 

 

آینده هنر و ترانه را چطور می بینید؟

دقیقا رو ی لبه تیغ راه می رویم  اگر کمی سهل انگاری کنیم سقوط

و اگر سعی کنیم موانع را به طرز خوبی از سر راهمون برداریم و مقداری با دیده مهربانانه تری به موسیقی نگاه کنیم آینده روشنی خواهیم داشت که البته صد درصد به کمک همکاران خوبمان در وزارتخانه ها و ارگانهای مختلف نیاز داریم زیرا ما از هیچ جایی ساپورت نمی شویم

 

 

حرف آخر 

موسیقی و ابعادش مثل شهرت و پول و ... اینقدر مهم نیست که دشمن تراشی کنیم و همدیگر را ناراحت کنیم و اینقدر مهم نیست  که حسادتهای بی دلیل داشته باشیم ای کاش به این مسئله فکر کنیم که اگر چیزی در سفره  و کارنامه هنری ماست صرفاً محبت خداست نه هیچ چیز دیگر اگر به هم کمک می کردیم اوضاع خوشایند تر بود وامیدوارم دوستیهایمان عمیق تر از کار هنریمان باشد و جمله ی که من در همه مصاحبه هایم می گویم این است که امیدوارم جنس ترانه های مان باشیم .

 

 

 

پس از آن غروب رفتن                     اولین طلوع من باش 

من رسیدم روبه آخر                      تو بیا شروع من باش

شب و  از قصه جداکن                  چکه کن رو باور من

خط بکش روجای پای                   گریه های آخر  من                       

اسمت و ببخش به لبهام                بی تو خالی نفسهام

قدبکش روباور من                         زیر سایه بون دستات

خواب سبز رازقی باش                   عاشق همیشگی باش

خسته ام از تلخی شب                  تو طلوع زندگی باش

من پر از حرف سکوتم                     خالیم رو به سقوطم

بی تو و آبی عشقت                      تشنه ام کویر  لوتم

نمی خوام آشفته باشم                   آرزوی خفته باشم

تو نذار آخر قصه                              حرفمو نگفته باشم

 

/ 0 نظر / 7 بازدید