سر ماخوردگی شدید و تکیدن کنج اتاق فایده ای نداشت اما در مقابل این فرصت را به من داد تا روی رباعی هایم دقیق تر شوم. چند تایی بنویسم و چند تایی را باز سازی کنم. از این روزهایم تعدادی را این جا می آروم:

1.

این خاطره های تلخ سر می گردد

این رنج مدام مختصر می گردد

امروز اگر چه درد داریم بدان

یک روز ورق دوباره بر می گردد

 

2.

لبخند بزن به من کمی قند بده

جانی به اسیرمانده در بند بده

نیم دگر منی در آغوشم کش

اعضاء مرا دوباره پیوند بده

 

3.

باید بروی پخته کنی خامت را

راضی بکنی مخاطب عامت را

ای شعر سپید من خدا رحم کند

این طور که می روی سرانجامت را

 

4.

از عشق فقط خاطره اش باقی ماند

یک زخم که بر پیکره اش باقی ماند

یک شب همه ی اتاق در آتش سوخت

از خانه فقط پنجره اش باقی ماند