اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

سالی که گذشت برای من لبریز بود از موفقیت ها و شکست ها. فراز ها و فرود ها ، سر بلندی ها و سرخوردگی ها . در بخش بخش زندگیم ،ترانه ،هنر،تفکر و نظام حاکم بر روحم. قابل پنهان نیست که جریان انتخابات و فرایند پیش و پس از آن در روحیه ام تاثیر گذاشت و بارها رنجیدم و بالیدم، دوستان نزدیکم شاهد این اشک ها و لبخندها بوده اند.

از دست دادن بسیاری از هنرمندان ، شاعران و اهالی اندیشه که به جریان نا امید کننده ای بدل شده بود هم مزید بر علت شد که با تمام وجود ابراز کنم سالی غیر عادی را از خود گذراندیم. سالی پرفشار و طاقت فرسا که گویی زبان گشوده است و با لحنی امیدوار به آینده رو به جمعیت می گوید : "طاقت بیار رفیق" والبته ملودی و صدای رسای سیاوش قمیشی یاری گرم بود تا این ترانه بشارت دهنده ی روزهایی سبز باشد به آنانی که از صمیم قلب دوستشان دارم .

و اما در کشاکش آغاز سالی تازه امید دارم دوستانی که از من به واسطه ای رنجیده اند سوتفاهم را بر من ببخشند که تا امروز نه غرضی در کلام و رفتارم بوده نه سوءنیتی .

و اینکه بارها از من خواسته شده در وبلاگ ،ترانه ،داستانک یا شعرسپید از خودم بگذارم و علاقه مندان را بیشتر در جریان تحولات حاکم بر آثارم قرار دهم و البته سعی من هم این است اما به من حق دهید اگر از صورتی زیبا به وجد می آیم آن را با عزیزانم تقسیم کنم. از جمله ی این میناگریها شعریست از حمید تیموری فرد دوست عزیزم که در ادامه می آورم. با امید بهترین ها برای شما در سال جدید و تحقق رویاهای مشترکی که در سر می پرورید:

رود خانه ام به دریا ریخت
تا گم شوم از تو
و پیدایم کند موج
بر این همه چین و چروک خیس
حباب می شوم
تا بشکنم دور از تو
و پیدایم کند ماهی
یونس نیستم اما
گمان کنم عید امسال
در تنگ خانه ات پیدا شوم ...