فرق من بایه مترسک چیه ای مردم دنیا

 

هردو پوشالی وخالی هر دومون تنهای تنها

 

پای اون تو خاک باغه پای من توگل تقدیر

 

اون لباسش شده کهنه من میشه رخت تنم پیر

 

اون میخواد بخنده اما لبی روی صورتش نیست

 

من که لب دارم و صورت شده چشمای دلم خیس

 

اون پر از عشق دویدن من پر از میل سکونم

 

سرنوشتمون یه جوره نمیتونه نمیتونم

 

کسی نیس دلش به حال ما مترسکا بسوزه

 

تن پاره پارمونو با نوازشش بدوزه

 

جز پرنده ها به پامون هیچکسی بلند نمیشه

 

اخه از ما مث مرده نفسی بلند نمیشه

 

با کسی کاری نداریم حتی اون کلاغ نامرد

 

اونی که دشنه ی دردو توی سینمون فرو کرد

 

تو که با دستای خونی روبروی من من نشستی

 

نشو دلگیر که تو تنها یه مترسکو شکستی

 

یه مترسک که فقط یه رخت کهنس به صلیب

 

یه مترسک که نداد حتی کلاغا رو فریب

 

فرق من بایه مترسک چیه  ای اهل زمین

 

دلی که سینمو سنگین  میکنه فقط همین