بی تو اینجا سوتو کوره خورشید خاموش و سرده

صورت ماهت رو میخواد عروسک پشت پرده

 

دختر لکاته بی تو شهوت از داستان دوره

(این دیالوگ از زبون مرد مست بوف کوره)

 

تو خیابون راه میری (شراب ملک ری خوریم)

توی چشمات اشکه میگی:(حالا نخوریم کی خوریم)

 

دختر لکاته بی تو غم امونم رو بریده

چشمای خیست تو دستام سه تا قطره خون کشیده

 

داستان داره میمره پس کجایی قصه پرداز

راحتم کن راحتم کن با الکل و پنبه و گاز

 

من دوباره زاده میشم اینبار با حسرت و درد

تو تن کولی هندی یا وجود سگ ولگرد

 

یه زخمی تو زندگیمه که روحمو میتراشه

مث خوره تو وجودم دشنه و مردن باهاشه

 

حسی دوباره ندارم تو داستانها اسیرم

لاشخورها توی قصه منتظرن که بمیرم...

---------------------------------------------------------------------------------------------

راستی پایگاه ادبی نوشهر  به روز شده

http://www.padnoosh.persianblog.ir سر بزنین.