هیچ جوری را نداره، کارم تمومه انگا ر

این جمله ی یه مرده، بعد پکش به سیگار

از شدت خستگی، رو کاناپه لمیده

چشماشو پاک می کنه، بعدش ادامه میده

انگار این لکه اصلاً، نه پاک می شه نه می ره

همش نوک یه پیکان، منو هدف می گیره

کنار پنجره رفت، پرده ها رو کنار زد

این جمله یادش اومد، یکی رو باید دار زد

یه اتفاق عجیب، چشماش به اون خیره شد

اشک تو چشماش اومد، دنیا جلوش تیره شد

یه لحظه ذهنش آروم اومد رو این گذاره

که بهترین دوستمه، اما فرقی نداره

جنازه ی رفیقش؟ باور نمی کرد اصلاً

با کارد آشپزخونه، اونو سلاخی کردن

ساعت یک و نیم عصر با یه حس و حال گم

تو یه اتاق ساکت اسیر یه توهم

نشست رو کاناپه همه چیز آروم شده

به سیگارش نگا کرد که دیگه تموم شده