به همراه علیرضای حسینی لرگانی در اتاقک چوبی شمال سرودمش، باران به سقف می خورد، گمان کردیم خمپاره است. آرتا امید ساخت و مهرزاد اصفهان پور خواند. و اما من در آن اتاقک مدت ها زیستم ، شعر سرودم ، کتاب نوشتم، عاشق شدم و بخشی از قلبم را در آن تکه مستطیل کوچک جا گذاشتم.

عروسک های پرپر


هنوزم یادمه کابوس وحشت
یه شب از خوابمون جدا نمى شد
هنوزم زخم حسرت رو دلم هست
از آرامش که سهم ما نمى شد

هنوز از داغ رو پیشونى شهر
تموم کوچه ها اندوهناکن
کسی از بچه هاش خبر نداره
عروسک هاى پرپر زیر خاکن

چقد از آسمون جاى ستاره
رو سقف خونه ها خمپاره تابید
تو بمبارون نامردونه ى شب
چقد رخت عذا این شهر پوشید

شبا از ترس نور افکن و آژیر
دلش آروم نمى شد هر کسى بود
شبایى که واسه پیر و جووناش
پر از دلشوره و دلواپسى بود ...

 این ترانه رو از اینجا میتونید دانلود کنید.

 

شاعر : مهدی موسوی و علیرضا حسینی لرگانی

خواننده : مهرزاد اصفهان پور

آهنگ ساز : آرتا میربستانی