سخت بود شنیدن این خبر جهان خواننده ی خوش صدای ایرانی درگذشت. پشت هم اس ام اس می آمد.  هر چه سعی کردم دروغ بودنش را اثبات کنم نشد. در فیس بوک در سایتها و شبکه ها. زنگ زدم به منزلش، بغض گلوی همسرش را گرفته بود. خبر را که تایید کرد بغضم شکست هر دو گریستیم.

 

مهدی موسوی جهان قشقایی

یادم می آید در آخرین دیدارمان بعد از قرار مدار های کاری بحثمان شد که فلان ترانه سرا خوب است و فلان ترانه سرا بد. گفتم شما لس آنجلسی ها ترانه سراهای داخل را خوب نمی شناسید. خندید! گفتم اگر می شناسید چند تا را اسم ببرید. خندید (دقیقاً از همین خنده هایی که در عکس می بینید) و بعد چند تا از دوستانم را اسم برد. شوکه شدم . مثل همین الان که دارم این ها را می نویسم و اشکم  مردد است بین ریختن و نریختن.

قرار بود بعد از ١٣ بیاید ایران تا کارها را دست بگیریم و روی یک ملودی که اقدامی ساخته بود کار کنیم. مشکل اصلی روی ترجیع بندش بود. او می گفت شما جوانها همیشه می خواهید زود به معشوقتان برسید و صبر و حوصله ندارید. کاش میتوانستم یک بار به او بگویم پیرمرد خودت هم که حوصله نکردی ...!

بخش هایی از ترانه "اولین فرصت" را این جا می آورم با امید به شادی روح این بزرگ مرد موسیقی ایران زمین:

رو به رومی، مث دیوار

نمی تونم بت بگم خدانگهدار

درد دل کن، بگو اینبار

سهم من از تو چیه جز تن تبدار

 

چی شد از من، دل بریدی

دیگه روی خوش به من نشون نمیدی

چرا از من ، دس کشیدی

وقتی فایده ای نداره ناامیدی

 

برگرد پیش من ، اینجا همین ساعت

بی مکث بی وقفه ، در اولین فرصت

 

 

حتی یک بار، نشو دلسرد

نگو سرنوشت من و تو رو جدا کرد

واسه درمون، واسه این درد

از تموم جاده های رفته برگرد

 

  

برگرد پیش من ، اینجا همین ساعت

بی مکث بی وقفه ، در اولین فرصت ...