امشبم با یادت میخوابم             بی قصه بی تخت و بی بالش

مثل موج از دریا تا ساحل           میرسم تا اوج آرامش

امشبم با یادت میخوابم             هر قرنو یه لحظه میبینم

دوریتو نزدیکی ٫ باتو من             پامیشم ٫ را میرم  ٫ میشینم ‌‌‌

رو میز صبحونه یه فنجون          بیشتر از یه نفر میزارم

سهم من چای تلخ واسه تو      شیر داغ با شکر میارم

سنگی از نون سنگک بردار        گل یا پوچ بازیتو من دیدم

تو رویام تو زیر بارونی                چترو به دست دیگم میدم

تونیستی اما من بایادت              تو سفر تو سلوک توی سیر

من به چشمای توقاب عکس     صب بخیر میگمو  شب بخیر

دور ازمن نیستی تو اینجایی     روی مبل روبرم لم دادی

حالت امروز زیاد خوش نبود       یا به من عشقتو کم دادی

بیحالم وقتی که بی حالی        ناگزیر میشم از تقدیرت

خرسای قطبی هم میخوابن    وقتی یخ میبنده تصویرت

من کیم سکان کشتی رو         از دست ناخدا بگیرم

جاتو با هر بتی پر کنم              من خودم بی خدا میمیرم

نقد کامل این ترنه رو میتونید تو سایت بوتیمار بخونید 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تو میتوانی ٫بیاندیشی

به خودت(که داری کم کم لو میروی)

توی مشتی که حالا باز شد

و تمام دنیا

دیده اند دستهایت را (که خالی خالیست)

و دوباره دیده اند دستهایت را (که دیگر پر نیست )

و دستهایت را که رد میشوند از دستهایم - از رگهایم

و بعد پخش میشوند

در تمام جهان

تو میتوانی بیاندیشی

به تمام جهان - بیاندیشی به مردی که روبروی تو

توی آینه میخندد

و میترسی ٫ دستهایت را پنهان میکنی

و او میخندد

و تو دستهایت را گم میکنی برایش و او میخندد

و او میخندد و تو دستهایت را میاوری جلو

و او میفهمد که دستهایت خالی خالیست

او میتواند بیاندیشد 

به پوچی پنهانت

که پشت آینه ایستاده ٫ آبروی تو را ببرد

و دستهایت را با خودش

با باد بخندد به تو ٫ به دستهایت

و تو پنهانشان کنی دستهایت را

آنقدر پنهان ٫

 که دنیا میداند  و میاندیشد به دستهایت

(که حالا دیگر برای آینه کمی پیرند )

توی آینه پیر شده اند

کمی زود پیر شده ای

دستهایی که هنوز میلرزند

و میگذرند از پیچش بازوانت

و میفهمی که خالی خالیست

و بعد میخندی ٫ میترسی

پنهانش میکند

پنهانش میکنی  و سیگارت را خاموش

میخندی وبه تو  میخندد

میترسی اما همه چیز را

میداند و میتواند

به تو فکر میکند

دارد کمک کم به تو فکر میکند

گزارش تصویری از آخرین جلسه ی انجمن ترانه ی مهر