تو یه دس دشنه داری عزیزم  ٫ توی یه دستت اما گل سرخ

دشنه رو هدیه میدی به قلبم ٫ یا منو میکشی با گل سرخ

تو یه یه چشمت عکس یه مرده که نمیتونه بی تو بمونه

توی چشم دیگت خونه کرده ٫ با دلی که هنوز از تو خونه

خون تو جاری توی رگهام ٫ نبضو از تیغو دشنه جدا کن

انتخاب کدوم رگ مهم نیست ٫ سر نوشت من بر ملا کن

تو یه دس دشنه داری عزیزم ٫ تو یه سینت ولی قلبی از سنگ

شوکران توی دستات اما تو چشت شربتی سرمه ای رنگ

زهر لبهات شیرین و تلخه  روی لبهام  طعم گس مرگ

آخرین قصه از فصل پاییز ٫ آخرین جمله از آخرین برگ

آخرش دیگه اصلا مهم نیست ٬ برده یا اینکه بازنده باشی

یا فنا شم نباشم بمونی یا بمیرم که تو زنده باشی

============================================

ویه غزل زیبا از مسیب رضوی

تو آخرین هستی زین کن اسب را سر دار

شگون ندارد مشکی سپید را بر دار

چه قدر می آید با تو خاکی این دشت

چه قدر می آیی با تفنگ خنجر دار

تو قلعه ها را با فیل فتح خواهی کرد

تو شاه خواهی شد  یا وزیر باور دار

و دستهای نرو ماده فیلها رخ ها

پدر پسر مادر کره اسب دختر..... دار

تو ناجی موعودی قیام کن حسنک

علیه خانم ناظم مدیر دفتر دار

کلاس دوم من دستگیر شد حسنک

اسیر شد حسنک استحاله شد در دار

شکست و سر به رکوع ایستادو بر گردن

مدال نعش تو آویخت آفرین  بر دار

به بیوگی تو غبطه میخورم مادر

میان هرزه عروسان چند شوهر دار